حکايت
در سيرت اردشير بابکان آمده است که
حکيم عرب را پرسيد که روزی چه مايه طعام بايد خوردن ؟ گفت : صد درم سنگ کفايت است
. گفت : اين قدر چه قوت دهد ؟ گفت : هذا المقدار يحملک و مازاد علی ذلک فانت حامله
يعنی اينقدر تو را برپای همی دارد و هر چه برين زيادت کنی تو حمال آنی .
خوردن براى زيستن و ذكر كردن است
تو معتقد كه زيستن از بهر خوردن است
* * * *
حکايت
دو درويش خراسانی ملازم صحبت يکديگر
سفر کردندی . يکی ضعيف بود که هر به دو شب افطار کردی و ديگر قوی که روزی سه بار
خوردی. اتفاقا بر در شهری به تهمت جاسوسی گرفتار آمدند . هر دو را به خانه ای
کردند و در به گل برآوردند . بعد از دو هفته معلوم شد که بی گناهند . در را گشادند
. قوی را ديدند مرده و ضعيف جان بسلامت برده . مردم درين عجب ماندند . حکيمی گفت :
خلاف اين عجب بودی . آن يکی بسيار خواه بوده است ، طاقت بينوايی نياورد به سختی
هلاک شد وين دگر خويشتن دار بوده است لاجرم بر عادت خويش صبر کرد و بسلامت ماند.
چو كم خوردن طبيعت شد كسى را
چو سختى پيشش آيد سهل گيرد
وگر تن پرور است اندر فراخى
چو تنگى بيند از سختى بميرد
* * * *