حکايت
يكى از بزرگان را به محفلی اندر همی
ستودند و در اوصاف جميلش مبالغه می کردند. سربرآورد و گفت : من آنم که من دانم.
شخصم به چشم عالميان خوب منظر است
وز خبث باطنم سر خجلت فتاده پيش
طاووس را به نقش و نگارى كه هست خلق
تحسين كنند و او خجل از پاى زشت خويش
* * * *
حکايت
يكى از صلحای لبنان كه مقامات او
ميان عرب به مشهور ، به جامع دمشق درآمد، برکه حوض كلاسه رفت طهارت همی ساخت،
ناگاه پايش لغزيد و به داخل آب افتاد و با رنج بسيار از آب نجات يافت . مشغول نماز
شد، پس از نماز يكى از اصحاب نزدش آمد و گفت : مشكلى دارم ، اجازت دهی.
مرد صالح گفت :آن چيست؟
او گفت : به ياد دارم كه شيخ بر روى
درياى روم راه رفت و قدمش تر نشد، ولى براى تو در حوض كوچك حالتى پيش آمد؟ نزديك
بود به هلاكت برسى ؟
مرد صالح پس از فكر و تامل بسيار به
او گفت : آيا نشنيده اى كه خواجه عالم ، سرور جهان رسول خدا صلى الله عليه و آله
فرمود:
لى مع الله وقت لا يسعنى فيه ملك
مقرب ولا نبى مرسل :
مرا با خدا وقتى هست كه در آن وقت آن
چنان يگانگى وجود دارد كه فرشته ويژه و
پيامبر مرسل در آن نگنجند.
ولى نگفت على الدوام هميشه
بلكه فرمود: وقتى از اوقات . آن
حضرت در يك وقت چنين فرمود كه جبرئيل و ميكائيل به حالت او راه ندارند ولى در وقت ديگر با همسران خود حفصه و زينب ، دمساز
شده ، خوش مى گفت : و مى شنيد.
مشاهدة الابرار بين التجلى و
الاستتار:
مشاهده و ديدار نيكان ، بين آشكارى و
پوشيدگى است .
مشاهده الابرار بين التجلی و
الاستار. می نمايد و می ربايند.
ديدار می نمايی و پرهيز می کنی
بازار خويش و آتش ما تيز مى كنى
اشاهد من اهوی بغير وسيله
فيلحقنی شان اضل طريقا
* * * *