به يقين اين جستجوگرى از موضوع تجسّس حرام خارج است، ولى هرگز نبايد اين گونه مسائل بهانه اى براى ورود در زندگى خصوصى افراد گردد، و در حالى كه فعلا تصميم چندان بر ازدواج يا انتخاب شريك يا استخدام كارمند ندارد به بهانه اين كه ممكن است روزى چنين حاجتى حاصل شود پس هم امروز تجسّس و تفحص را شروع كند، اين بهانه هاى شيطانى هرگز نمى تواند مجوّز براى تعدى از حدود شرع گردد.

كوتاه سخن اين كه هرگونه افراط و تفريط در اين مسأله سبب انحراف از تعليمات اصيل اسلام مى شود، و به تعبير ديگر نه مى توان به بهانه حرمت تجسّس از تحقيق و تفحص در مسايل سرنوشت ساز جامعه اسلامى دور ماند، و مصالح امت را در برابر توطئه هاى دشمن، بى دفاع ساخت، و نه مى توان به بهانه مصالح امت هجوم به زندگى خصوصى مردم كه هيچ ارتباطى با آن امور ندارد برد، هر دو اشتباه است و موارد خارج از اسلام.

* * *

[358]

طرق درمان

تا ريشه هاى اين خوى زشت و عادت به جستجوگرى در زندگى خصوصى ديگران از وجود انسان برچيده نشود، ترك كردن آن غير ممكن است، بنابراين آنها كه مى خواهند خودسازى كنند، و اين خوى زشت را از خود دور سازند در درجه اول بايد سوءظن را در خود ـ طبق برنامه اى كه در بحث گذشته داشتيم ـ دور نمايند، چرا كه هميشه سوءظن انسان را به جستجوگرى وا مى دارد. حسد و كينه توزى و عداوت و تكبر، هر يك مى تواند عاملى براى تجسّس در زندگى خصوصى ديگران باشد، كه اگر از وجود انسان برچيده شوند نتيجه آن نيز از بين خواهد رفت.

عقده حقارت و آلودگى به گناه كه انسان را دعوت مى كند افرادى مانند خود پيدا كند تا به مصداق اَلْبَلِيَةُ اِذا عَمَّتْ طابَتْ آرامش كاذبى پيدا كنند، اگر از وجود انسان برچيده نشود، تفتيش در حالات ديگران ادامه خواهد يافت.

از اين ها گذشته هر كس بايد در اين موضوع بينديشد كه آيا راضى هست ديگران در زندگى خصوصى او تفتيش كنند و به اسرار او دست يابند، اگر راضى نيست چرا خودش تمايل دارد در زندگى ديگران تفتيش كند، و به اسرار خصوصى آنها دست يابد، اين مقايسه در بسيارى از خوهاى زشت مى تواند جنبه بازدارنده قوى و نيرومندى داشته باشد.

توجه به پيامدهاى سوء تجسّس براى فرد و جامعه و كيفرهاى شديد الهى آن در دنيا و آخرت، و اينكه هر كس براى فاش كردن اسرار ديگران تلاش كند خدا اسرار و عيوب پنهانى او را بر ملا خواهد نمود، و پرده هاى او را در دنيا و آخرت مى درد، نيز مى تواند اثر مهمى در بازدارندگى از اين خوى زشت داشته باشد.

ولى مهم اين است كه نه تنها در درمان اين خوى زشت بلكه در تمام رذائل اخلاقى بايد عوامل بازدارنده تكرار شوند، و مكرر در مكرر آنچه را در بالا اشاره كرديم بازنگرى شوند، تا به خواست خدا، ريشه هاى گنديده رذائل از سرزمين قلب انسان كنده شود، و روح در پرتو انوار فضائل، نورانيت و آرامش يابد.

* * *

[359]

رازدارى و افشاء سرّ

اين مسأله در حقيقت بحث هاى گذشته را تكميل مى كند، يا به تعبير ديگر مى توان رازدارى و افشاء سرّ را به عنوان يك فضيلت و رذيله اخلاقى به طور مستقل مورد توجه قرار داد و مى توان آن را از شاخه هاى مسأله تجسّس درباره اسرار ديگران به حساب آورد.

به هر حال در تعريف رازدارى چنين مى توان گفت، بسيارى از مردم رازهايى اعم از خوب و بد دارند كه اگر افشا شود زيان مى بينند. مثلا شخص آبرومندى بر اثر وسوسه هاى شيطان مرتكب گناه بزرگ مخفيانه اى شده، و فرد يا افراد خاصى به عللى از آن آگاه شده اند اگر اين راز بر ملا شود شخصيت اجتماعى او سقوط مى كند، لذا از آن چند نفر خواهش مى كند راز او را مستور دارند.

با اين كه كار خيرى از او سرزده كه اگر فاش شود و مردم به مقامات عالى او پى برند ممكن است بر سر زبان ها بيفتد و از او تعريف و تمجيد كنند و قصد خالص او مشوب شود، و يا گرفتار عجب و غرور گردد، لذا از فرد يا افرادى كه از آن باخبر شده اند، تقاضا مى كند راز او را مكتوم دارند.

با اين كه اقدام به يك كار مهم اقتصادى كرده كه اگر رقيبان; باخبر شوند منافع مادى او به خطر مى افتد، از كسانى كه آگاه شده اند تقاضا مى كند راز او را مكتوم دارند.

بنابراين مسأله رازدارى تنها مربوط به گناهان و رذائل اخلاقى نيست بلكه گاهى مربوط به فضائل معنوى يا منافع مهم و مثبت مادى است، و در يك كلمه رازدارى مربوط به اسرارى است كه فاش شدن آن سبب ضرر و زيان صاحب آن مى شود. خواه مربوط به شخص خاصى باشد و يا مربوط به جامعه اسلامى باشد و صاحبان راز در واقع مردمند.

در آيات قرآن مجيد، چيزى كه صريحاً دلالت بر لزوم رازدارى و زشتى افشاء سرّ باشد نيافتيم، البته تعبير به سرّ در قرآن مجيد فراوان است ولى هيچ كدام مربوط به بحث ما نيست بلكه غالباً از آگاهى خداوند به همه اسرار و رازها خبر مى دهد. و به

[360]

تعبير ديگر گوياى گسترش علم اللّه است، و متأسفانه بعضى از نويسندگان بدون توجه به محتواى اين آيات آن را در مسأله رازدارى آورده اند.

اما در آيات قرآن تعبيرات ديگرى ديده مى شود كه (نه به دلالت صريح مطابقى و تضمنى بلكه به دلالت التزامى) از فضيلت رازدارى و زشتى افشاء سرّ خبر مى دهد، از جمله:

1ـ در آيه 16 سوره توبه مى خوانيم: «اَمْ حَسِبْتُمْ اَنْ تُتْرَكُوا وَ لَمّا يَعْلَمِ اللّهُ الَّذِينَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لاَ الْمُؤمِنينَ وَليْجَةً وَاللّهُ خَبِيرُ بِما تَعْمَلُونَ; آيا گمان كرديد كه (به حال خود) رها مى شويد، در حالى كه هنوز آنها كه از شما جهاد كردند، و غير از خدا و رسولش را محرم اسرار خويش انتخاب ننمودند (از ديگران) مشخص نشده اند (بايد آزمون شويد و صفوف از هم جدا شود) و خداوند به آنچه عمل مى كنيد آگاه است».

اين آيه مى گويد مسلمانان اسرار خود را به كسانى بگويند كه مطمئن به حفظ آن باشند نه به افراد نامطمئنى كه افشاء سرّ مى كنند. مفهوم اين سخن آن است كه رازدارى فضيلت است، و افشاء سرّ از رذائل محسوب مى شود.

2ـ در آيه 118 آل عمران نيز مى خوانيم: «يا اَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِن دُونِكُمْ لايَأْلُونَكُمْ خَبالا; اى كسانى كه ايمان آورده ايد محرم اسرارى از غير خودتان انتخاب نكنيد، آنها از هرگونه شرّ و فسادى درباره شما كوتاهى نمى كنند».

بطانه تقريباً مفهومى همانند وليجه دارد، و هر دو به معنى محرم اسرار است. و اين كه خداوند همه مؤمنان را مخاطب ساخته و مى گويد غير مسلمانان (مخلص و مؤمن) را محرم سرّ خود ندانيد، در واقع اشاره اى به لزوم حفظ اسرار و نكوهش از افشاء سرّ دارد، منتها اين آيه و آيه قبل ناظر به اسرار شخصى نيست بلكه نظر به اسرار جامعه اسلامى دارد كه افشاى آن ضربه اى به مسلمين وارد مى كند.

گاه تصور مى شود كه آيه 83 سوره نساء (وَ اِذا جائَهُمْ اَمُرٌ مِنَ الاَْمْنِ اَوِ الخَوفِ اِذا عَوابِهِ) در اين آيه خداوند از منافقان، يا بعضى از افراد ضعيف الايمان نكوهش مى كند كه آنها هنگامى كه سخنى درباره پيروزى يا شكست گروهى از مسلمين به آنها مى رسد زود آن را پخش مى كنند.

[361]

ولى ذيل آيه نشان مى دهد كه اين آيه ناظر به پخش شايعات بى اساس يا مشكوك است نه پخش اسرار، چون مى فرمايد: اگر آنها به پيامبر(صلى الله عليه وآله) و اولى الامر (بزرگانى كه قدرت تشخيص كافى دارند) مراجعه كنند از ريشه هاى مسائل آگاه خواهند شد (و بيهوده دست به پخش شايعات نمى زنند).

تعبير به امن و خوف كه در آيه آمده اشاره به اين است گاهى به دشمن شايعاتى مربوط به پيروزى مسلمين منتشر مى كرد تا آنها را در امر جهاد سست كند، و گاه شايعاتى درباره شكست آنها، تا آنان را مأيوس سازد، قرآن مسلمانان را از پخش اين گونه شايعات برحذر مى دارد كه مبادا نقشه دشمن اثر كند و آنها به مقصود خود كه تضعيف مسلمين است نائل شوند.

البته در قرآن مجيد در مورد خصوص رازدارى همسران در سوره تحريم بحث مشروحى آمده است و خداوند سرزنش شديدى نسبت به بعضى از همسران پيامبر كه در رازدارى كوتاهى كرده و اسرار بيت رسالت را افشا كردند نموده است مى فرمايد: «وَ اِذا اَسَرَّ النَّبِىُّ اِلى بَعْضِ اَزْواجِهِ حَدِيثاً فَلَمّا نَبَأَتْ بِهِ وَ اَظْهَرهُ اللّهُ عَلَيه عَرَّفَ بَعضَهَ وَ اَعْرَضَ عَنْ بَعْض فَلَمّا نَبَّأَها بِهِ قالَتْ مَنْ اَنْبَأَكَ هذا قالَ نَبَّأَنِىَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرَ ـ اِنْ تَتُوبا اِلَى اللّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما وَ اِنْ تَظاهَرا عَلَيْهِ فَاِنَّ اللّهَ هُوَ مَولاهُ وَ جِبْرِيلُ وَ صالِحُ الْمُؤمِنينَ وَ الْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذلِكَ ظَهِيرٌ; به خاطر بياوريد هنگامى را كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) يكى از رازهاى خود را به بعضى از همسرانش گفت، ولى هنگامى كه وى آن را افشا كرد و خداوند پيامبرش را از آن آگاه ساخت قسمتى از آن را براى او بازگو كرد، و از قسمت ديگر خوددارى نمود، هنگامى كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) همسرش را از آن خبر داد گفت چه كسى تو را از اين راز آگاه ساخته فرمود خداى عالم و آگاه مرا آگاه ساخت ـ اگر از كار خود توبه كنيد (به نفع شما است) زيرا دلهايتان از حق منحرف گشته و اگر بر ضد او دست به دست هم دهيد (كارى از پيش نخواهيد برد) زيرا خداوند ياور او است، و همچنين جبرئيل و مؤمنان صالح، و فرشتگان بعد از آن ها پشتيبان او هستند».(1)


1. تحريم، آيه 3و4.

[362]

در اين كه اين رازى كه بعضى از همسران پيامبر(صلى الله عليه وآله) افشا كردند چه بود، بحث هاى مفصلى در ميان مسلمانان است، و چون شرح آن به درازا مى كشد مى توانيد به تفسير نمونه ذيل آيه 3و4 سوره تحريم مراجعه فرماييد.

مورد ديگرى كه در قرآن مجيد به صورت خاص درباره رازدارى (البته با اشاره نه با تصريح) آمده است، در داستان ابو لبابه است كه بنى قريظه (گروهى از يهود كه از هيچ گونه كارشكنى و خيانت درباره مسلمين فرو گذار نمى كردند) با او مشورت كردند كه آيا تسليم حكم پيامبر(صلى الله عليه وآله) شوند، او با اشاره گفت، اگر تسليم شويد همه شما را اعدام خواهد كرد، سپس از اين گفته خود پشيمان شد و توبه كرد و روزهاى متوالى خود را به ستون مسجد بست و مشغول توبه و گريه زارى بود سرانجام خداوند توبه او را پذيرفت و آيه 102 سوره توبه در پذيرش توبه او نازل گرديد. «وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلا صالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئاً عَسى اللّهُ اَنْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ اِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ; و گروهى ديگر به گناهان خود اعتراف كردند و اعمال صالح و ناصالحى را به هم آميختند، اميد مى رود كه خداوند توبه آنها را بپذيرد، خدا غفور رحيم است».

تعبير به «گروهى» اشاره به اين است كه محتواى آيه مخصوص به فرد خاصى نيست بلكه تمام كسانى كه گناهى مى كنند و در صدد جبران بر مى آيند و در توبه خود خالص و صادقند را شامل مى شود.

اين تقريباً مجموعه اشاراتى بود كه در آيات قرآن نسبت به رازدارى و افشاى سرّ آمده است.

 

رازدارى در روايات اسلامى

در احاديث اسلامى درباره رازدارى و ترك افشاى سرّ تعبيرات گوناگونى ديده مى شود كه نشان دهنده اهتمام اسلام به اين موضوع است تا آنجا كه اسرار ديگران به منزله امانتهاى آنها شمرده شده و افشاى سرّ به عنوان خيانت در امانت است.

1ـ در حديثى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) مى خوانيم: «اِذا حَدَّثَ الرَّجُلُ اَلْحَدِيثَ ثُمَّ اِلْتَفَتَ فَهِىَ اَمانَةٌ; هنگامى كه شخصى سخنى با ديگرى مى گويد سپس به اطراف خود نگاه مى كند

[363]

(كه ديگرى آن را نشنود) آن بمنزله امانت است (و افشاء اين سرّ همچون خيانت در امانت است).(1)

2ـ در حديثى از اميرمؤمنان على(عليه السلام) مى خوانيم: «مَنْ اَفْشى سِرّاً اِسْتَودَعَهُ فَقَدْ خانَ; هر كس سرّى را كه به او سپرده شده فاش كند خيانت كرده است.(2)

3ـ در حديث ديگرى از همان حضرت مى خوانيم: «مَنْ كَشَفَ حِجابَ اَخِيْهِ اِنْكَشَفَ حِجابَ بَيْتِهِ; كسى كه پرده از روى اسرار برادر مسلمانش بردارد خداوند عيوب اسرار او را بر ملا مى كند».(3)

4ـ در حديث ديگرى از اميرمؤمنان(عليه السلام) مى خوانيم: «جُمِعَ خَيْرُ الدُّنيا وَ الآخرةِ فِى كِتْمانِ السِرِّ وَ مُصادِقَةُ الأخْيارِ وَ جَمِيعَ الشَّرِ فِى الأذاعَةِ وَ مُواخاةُ الأَشرار; تمام خير دنيا و آخرت در دو چيز جمع شده; در رازدارى و دوستى با نيكان و تمام بدى ها در دو چيز جمع است افشاى سرّ و دوستى با بدان».(4)

البته كتمان سر ممكن است اشاره به كتمان سرّ خويشتن باشد ولى اطلاق حديث شامل كتمان اسرار خويش و ديگران هر دو مى شود.

5ـ در حديث ديگرى مى خوانيم كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) در مواعظ خويش به ابوذر چنين فرمود: «يا اَباذَرُ اَلَْمجالِسُ بِالاَْمانَةِ، وَ اِفْشاءُ سِرِّ اَخيكَ خِيانَةٌ، فَاجْتَنِبْ ذلِكَ; جلسات خصوصى امانت است، و افشاء سرّ برادر مؤمن خيانت مى باشد، از آن بپرهيز».(5)

* * *

 

رازدارى شاخه هاى متعددى دارد:

1ـ حفظ اسرار ديگران;

2ـ حفظ اسرار خويشتن;

3ـ حفظ اسرار اولياء دين;


1.المحجة البيضاء، جلد 5، صفحه 237.

2.شرح غرر، جلد 5، صفحه 268، حديث 8295.

3. همان مدرك، صفحه 371، حديث 8802.

4.بحارالانوار، جلد 71، صفحه 178، حديث 17.

5.بحارالانوار، جلد 74، صفحه 89.

[364]

4ـ اسرار نظام و حكومت اسلامى.

آنچه در بالا از روايات آمد مربوط به حفظ اسرار ديگران بود، و اما در مورد حفظ اسرار خويشتن نيز روايات فراوانى داريم كه به مسلمانان توصيه مى كند اسرار زندگى خصوصى خود را حفظ كنند، چرا كه افشاى آن گاهى منشأ حسد، كينه توزى، رقابت هاى ناسالم مى گردد، و انسان مورد تهاجم افراد تنگ نظر و كينه توز واقع مى شود و مصالح او به خطر مى افتد، كه نمونه اى از آن ذيلا از نظر مى گذرد:

1ـ در حديثى از اميرمؤمنان على(عليه السلام) مى خوانيم: «سِرُّكَ سُرُورُكَ اِنْ كَتَمْتَهُ وَ اِنْ اَذَعْتَهُ كانَ ثُبُورَكَ; سرّ تو مايه سرور و خوشحالى تو است به شرط آن كه آن را كتمان كنى، و اگر آن را افشا كنى (اى بسا) مايه هلاك تو مى شود».(1)

2ـ در تعبير ديگر مى فرمايد: «سِرُّكَ اَسيرُكَ فَاِنْ اَفْشَيْتَهُ سِرْتَ اَسيرَهُ; سرّ تو اسير تو است اگر آن را افشا كنى تو اسير او مى شوى».(2)

3ـ باز در حديث ديگرى از همان بزرگوار آمده است: «صَدْرُ الْعاقِلِ صُنْدُوقُ سِرِّهِ; سينه عاقل صندوق سرّ او است».(3)

4ـ در حديثى از امام صادق(عليه السلام) مى خوانيم: «سِرُّكَ مِنْ دَمِكَ فَلا يَجْرِيَنَّ مِنْ غَيْرِ اَوْداجِكَ; سرّ تو به منزله خون تو است كه فقط بايد در رگ هاى تو جارى باشد».(4)

5ـ در حديث پرمعنايى ديگرى از امام على بن موسى الرضا(عليه السلام) آمده است كه مؤمن نمى تواند مؤمن باشد مگر اين كه سه خصلت در او وجود داشته باشد: سنتى از پروردگار، و سنتى از پيامبر(صلى الله عليه وآله) و سنتى از ولىّ او، سپس مى فرمايد: «فَسُنَّةٌ مِنْ رَبِّهِ كِتْمانُ سِرِّهِ قالَ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ اَحَداً اِلاّ مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُول; خداوند عالم الغيب است و اسرار غيب را بر كسى فاش نمى كند، مگر براى رسولانى كه آنها را (براى حفظ اسرار غيب) پذيرفته است». سپس سنّت پيامبر(صلى الله عليه وآله)را مدارات با مردم، و سنت ولىّ او را صبر در برابر مشكلات مى شمرد.(5)


1. غررالحكم، جلد 4، صفحه 141، حديث 5616.

2. همان، صفحه 146.

3.نهج البلاغه، كلمات قصار، حديث6.

4.ميزان الحكمة، جلد 4، صفحه 427.

5. بحارالانوار، جلد 72، صفحه 68.

[365]

حتى در بعضى از روايات توصيه شده است كه همه اسرار زندگى خصوصى خود را حتى به نزديكترين دوستان نگوييد، چرا كه ممكن است روزى ورق برگردد و آن دوست، دشمن شود، و به افشاى اسرار و ريختن آبرو بپردازد.

امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: «لا تَطَّلِعْ صَدِيقَكَ مِنْ سِرِّكَ اِلاّ عَلى مالَوْ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِ عَدُّوكَ لَمْ يَضُرْكَ، فَاِنَّ الصَّديقَ قَدْ يَكُونُ عَدُّواً يَوْماً ما; دوستت را بر آن مقدار از اسرارت آگاه ساز، كه اگر دشمنت را از آن آگاه سازى به تو زيانى نرسد، چرا كه دوست ممكن است روزى دشمن شود».(1)

* * *

 

در مورد افشاى اسرار اولياء اللّه و ائمّه معصومين(عليهم السلام) روايات بسيار مهمى وارد شده و تأكيد شديد بر كتمان اين اسرار گرديده است.

اين اسرار ممكن است اشاره به مقامات مهم معصومين(عليهم السلام) باشد كه اگر دشمنان از آن آگاه شوند حمل به غلوّ مى كنند و آن را دستاويزى براى تكفير شيعيان و تضعيف يا از ميان بردن آنها مى كنند در حالى كه مطالبى وجود دارد كه حساب شده و هماهنگ با قرآن مجيد و سنت پيامبر(صلى الله عليه وآله) مى باشد.

يا اشاره به اسرار آنها در مورد نشر مكتب اهل بيت(عليهم السلام) در مناطق مختلف كه براى دشمنان اهل بيت(عليهم السلام) بسيار حساسيت برانگيز بود.

و يا اشاره به زمان قيام امام قائم (عج) از اهل بيت(عليهم السلام) است، و همان گونه كه بعضى از روايات اشاره دارد، بعضى از ائمه معصومين(عليهم السلام) تصميم بر قيام در برابر حكومت هاى سالم زمان داشتند، ولى چون گروهى از شيعيان ناآگاه اسرار را افشا كردند، آن قيام، عقيم شد. و در ذيل به بخشى از رواياتى كه در زمينه كتمان اسرار معصومين(عليهم السلام) وارد شده اشاره مى كنيم:

1ـ در حديثى از امام صادق(عليه السلام) مى خوانيم: «اِذا تَقارَبَ هذا الاَْمْرُ كانَ اَشَدُّ لِلتَّقِيَّهِ;


1.ميزان الحكمه، جلد 4، صفحه 427، حديث 8419.

[366]

هنگامى كه امر قيام ما نزديك مى شود تقيه و كتمان را بيشتر كنيد». (و در حفظ اسرار بكوشيد).(1)

2ـ در حديث ديگرى از همان امام همام مى خوانيم: «مَنْ اَفْشى سِرَّنا اَهْلَ الْبَيْتِ اَذاقَهُ اللّهُ حَرَّ الْحَدِيِد; كسى كه اسرار ما اهل بيت(عليهم السلام) را افشا كند، خداوند گرمى آهن را به او مى چشاند» (اين تعبير ممكن است اشاره به گرمى سلاح دشمنان بر پيكر او باشد).(2)

3ـ در حديث ديگرى از امام حسن عسكرى مى خوانيم كه به يكى از ياران خود فرمود:

«آمُرُكَ اَنْ تَصُونَ دِيْنَكَ وَ عِلْمَنا الَّذِى اَوْدَعْناكَ، وَ اَسْرارَنا الَّذِى حَمَّلْناكَ فَلا تُبْدِ عُلوُمَنا لِمَنْ يُقابِلُها بِالْعِنادِ...و لا تُفْشِ سِرَّنا اِلى مَنْ يَشْنَعُ عَلَيْنا عِنْدَ الْجاهِلِينَ بِاَحْوالِنا; به تو دستور مى دهم كه دين خود را مصوم دارى، و دانشى را كه نزد تو به وديعت گذارديم حفظ كنى، و همچنين اسرار خود را كه به تو سپرديم، بنابراين علوم ما را نزد افراد لجوج كه با آن به دشمنى بر مى خيزند آشكار مكن، و اسرار ما را نزد بى خبران نسبت به احوال ما كه آن را عيب بر ما مى گيرند افشا ننما».(3)

از اين حديث شريف در ضمن معلوم مى شود كه بيان كردن اسرار ائمه(عليهم السلام) نزد آگاهان و افراد حق جو و حق طلب، هيچ مشكلى ندارد، اين افراد عنود و لجوج هستند كه اگر مقامات اهل بيت(عليهم السلام) و فضايل آنان و علومشان را در معارف اسلامى و احكام بشنوند بر آن خرده مى گيرند و بد و بيراه مى گويند و ايجاد مزاحمت براى پيروان مكتب اهل بيت(عليهم السلام) مى نمايند.

4ـ در حديثى از امام صادق(عليهم السلام) مى خوانيم كه فرمود: «اِمْتَحِنُوا شِيْعَتَنا عِنْدَ ثَلاث: عِنْدَ مَواقِيتِ الصَّلاةِ كَيْفَ مُحافِظَتُهُمْ عَلَيْها، وَ عِنْدَ اَسْرارَهُمْ كَيْفَ حِفْظُهُمْ لَها عَنْ عَدُوّنا وَ اِلَى اَمْوالِهِمْ كَيْفَ مُواساتِهِمْ لاِِخْوانِهِمْ فِيها; شيعيان ما را با سه چيز امتحان كنيد، يكى با وقت نماز كه چگونه آن را حفظ مى كنند (آيا نمازها را اول وقت مى خوانند) و ديگر با اسرارى كه نزد آنها است چگونه آن را از دشمنان محافظت مى نمايند، و سوم نسبت به اموالشان، آيا


1.بحار، جلد 72، صفحه 412.

2.همان مدرك.

3.بحارالانوار، جلد 72، صفحه 418.

[367]

مواسات با برادران دينى خود در آن دارند؟».(1)

5ـ در حديث ديگرى از امام صادق(عليه السلام) آمده است كه فرمود: «ما قَتَلنا مَنْ اَذاعَ حَدِيثَنا قَتْلَ خَطَاء وَلكِنْ قَتَلَنا قَتْلَ عَمْد; كسى كه اسرار ما را فاش كند ما را به صورت قتل خطا نكشته، بلكه به صورت قتل عمد كشته است».(2)

6ـ در واقع بسيارى از مشكلات ائمه(عليهم السلام) و گرفتارى آنها در چنگال ظالمان بى رحم و دشمنان سرسخت و حسود اهل بيت(عليهم السلام) به خاطر اين بود كه بعضى از شيعيان كه زبان آنها چاك و بند درستى نداشت مطالبى درباره فضائل آن بزرگواران يا ضعف ها و رذائل دشمنان آنها مى شنيدند و آن را فاش مى كردند، و به گوش حكام ظالم وقت مى رسيد، و مايه دردسر مى شد و گاه به قتل آن بزرگواران مى انجاميد، همچنين اخبارى كه درباره قائم اهل بيت(عليهم السلام) و انتقام او از دشمنان بوده كه سخت مايه وحشت دشمنان مى شد، هنگامى كه افشا مى گشت، مشكلات عظيمى براى آن بزرگواران به دست مى آمد.

7ـ در حديث ديگرى كه همان مضمون حديث سابق را به شكل تازه اى دنبال مى كند از همان بزرگوار مى خوانيم كه در تفسى آيه شريفه «وَ يَقْتُلُونَ الاَْنْبِياءَ بِغَيْرِ حَقٍّ; آنها ـ يعنى يهود ـ پيامبران خدا را به ناحق مى كشند»(3) مى فرمايد: «اَما وَاللّه ما قَتَلُوهُمْ بِاَسْيافِهِمْ وَلكِنْ اَذاعُوا سِرَّهُمْ وَ اَفْشَوْا عَلَيْهِمْ فَقُتِلُوا; به خدا سوگند آنها پيامبران را با شمشيرشان نكشتند، بلكه اسرار آنها را فاش كردند (و دشمنان حق ترسيدند مزاحمى براى تخت و تاج حكومتشان پيدا شود) در نتيجه پيامبران الهى كشته شدند».(4)

8ـ در حديث ديگرى از مفضل بن عمر نقل شده كه مى گويد: آن روز كه معلّى بن خنيس (يكى از ياران امام صادق) را كشتند من خدمت آن حضرت رسيدم و عرض كردم يابن رسول اللّه! آيا اين حادثه مهمى كه امروز براى شيعه اتفاق افتاده است نمى بينى؟ فرمود: چه شده است؟ عرض كردم معلّى بن خُنيس را كشتند فرمود:


1.بحارالانوار، جلد 80، صفحه 22.

2.اصول كافى، جلد 2، صفحه 370، حديث 4.

3. آل عمران، آيه 112.

4. مرآة العقول، جلد 11، صفحه 64. (حديث شماره 7).

[368]

«رَحِمَ اللّهُ الْمُعَلِّى قَدْ كُنْتُ اَتَوَقَّعُ ذلِكَ اَنَّهُ قَدْ اَذاعَ سِرَّنا، وَ لَيْسَ النّاصِبُ لَنا حَرْباً بِاَعْظَمِ مَؤُنَةً عَلَيْنا مِنَ الْمُرِيعُ عَلَيْنا سِرَّنا; خدا معلّى را رحمت كند، من هم چنين انتظارى درباره او داشتم، او اسرار ما را فاش كرد، و كسى كه در برابر ما به جنگ برخيزد مشقت او بر ما بيش از كسى نيست كه اسرار ما را فاش كند».(1)

به هر حال حفظ اسرار ائمه اهل بيت(عليهم السلام) و به طور كلى حفظ اسرار مذهب از مسائل مسلّمى است كه نمى توان در آن ترديد كرد، چرا كه اگر اين اسرار فاش شود و دشمنان بر آن دست يابند، در مورد فضايل آنها حسادت مىورزند، و در مورد برنامه هاى اجتماعى و تربيتى آنان سعى مى كنند، تمام آنها را خنثى نمايند، به همين دليل دستور اكيد به حفظ اسرار داده شده است.

* * *

 

شاخه ديگر از رازدارى، حفظ اسرار نظامى و سياسى كشور اسلامى است، كه لزوم آن از بديهيّات است، به همين دليل پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) هم خودش نسبت به اين مسأله فوق العاده اهميت مى داد، و هم اصحاب و يارانش را به آن توصيه مى كرد، و بسيارى از پيروزى هاى مسلمين به خاطر حفظ همين اسرار بود.

مثلا در داستان فتح مكه اگر آن زن (ساره) كه از سوى دشمنان مأمور بود آمادگى مسلمان ها را براى فتح مكه به مشركان قريش برساند، در كار خود موفق مى شد مكه به اين آسانى فتح نمى شد، و اى بسا خون هاى زيادى از طرفين بر زمين مى ريخت. ولى تأكيد پيامبر(صلى الله عليه وآله) بر كنترل راه ها و توقيف كردن آن زن مرموز و خبرچين سبب شد كه لشكر عظيم اسلام ناگهان در كنار مكه پياده شد، و مشركان كه خود در برابر عمل انجام شده يافتند، تسليم شدند.

در روايات اسلامى به اين مسأله نيز اشاره شده و تعبيرهاى پرمعنايى در اين روايات ديده مى شود از جمله:


1. مرآة العقول، جلد 11، صفحه 62.

[369]

1ـ اميرمؤمنان على(عليه السلام) مى فرمايد: «اَلظَّفَرُ بِالْحَزْمِ وَ الْحَزْمُ بِاِجالَةِ الرَّأْىِ وَ الرَّأْىُ بِتَحصِينِ الاَْسْرارِ; پيروزى در پرتو دورانديشى است، و دورانديشى در به كارگيرى صحيح انديشه است، و انديشه صحيح با نگهدارى و رازدارى ميسّر است».(1)

2ـ در حديثى از امام صادق(عليه السلام) مى خوانيم كه فرمود: «اِنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَّلَ عَيَّرَ قَوْماً بِالاِْذاعَةِ، فَقالَ اِذا جائَهُمْ اَمْرٌ مِنَ الاَْمْنِ اَو الْخَوْفِ اَذاعُوا بِهِ، فَاِيّاكُمْ وَالاِْذاعَةَ; خداوند متعال گروهى را به خاطر افشاى اسرار سرزنش فرموده و گفته است هنگامى كه مطلبى درباره امنيت يا خوف (پيروزى يا شكست) به آنها مى رسد، فوراً آن را فاش مى كنند(يا آنها را به عنوان پيروزى از خطرات دشمن غافل مى سازند و يا به عنوان شكست مأيوس مى كنند) بنابراين از افشاء اسرار بپرهيزيد».(2)

3ـ در حديث ديگرى از امام باقر(عليه السلام) مى خوانيم: «اِظْهارُ الشَّىء قَبْلَ اَنْ يَسْتَحْكُمَ مَفْسَدَةٌ لَهُ; اظهار كردن چيزى قبل از آن كه استحكام يابد، سبب فساد آن مى شود». (چرا كه مخالفان آگاه مى شوند و سنگ در راه آن مى اندازند، و چه بسا از رسيدن به نتيجه مانع مى شوند).(3)

 

پيامدهاى رازدارى و افشاى اسرار

همه انسان ها در زندگى شخصى خود رازهايى دارند كه گاه مربوط به ضعف ها و عيوب آنها است و گاه مربوط به پيروزى ها و موفقيت ها مى باشد، به يقين افشا كردن آنچه مربوط به ضعف و عيب است، اعتبار و حيثيت اجتماعى افراد را زير سؤال مى برد، و اى بساى مايه سلب اعتماد عمومى و شكست و آبروريزى شود، به همين دليل هم خودشان بايد آن اسرار را بپوشانند و هم ديگران، تا مجالى براى اصلاح عيوب و برطرف كردن ضعف ها حاصل شود.

و افشا كردن آنچه مربوط به پيروزى ها است آتش حسد را در دل حسودان شعلهور مى سازد، و افراد تنگ نظر و بخيل را براى از بين بردن اسباب موفقيت تحريك مى كند، و در هر حال مايه شرّ و فساد و بدبختى و ناكامى است به همين


1. نهج البلاغه، كلمات قصار، حديث 48.

2. مرآة العقول، جلد 11، صفحه 65.

3. بحارالانوار، جلد 72، صفحه 71.

[370]

دليل بايد در حفظ اين اسرار كوشيد.

در حديثى از امام كاظم(عليه السلام) چنين نقل شده است كه فرمود: «اِحْفَظْ لِسانَكَ تُعِزَ، وَلا تُمَكِّن النّاسَ مِنْ قِيادِ رَقَبَتِكَ فَتُذِّلَ; زبانت را حفظ كن تا آبرومند باشى، و زمام اختيار خود را به دست مردم نده كه ذليل خواهى شد».(1)

جالب اينكه در آغاز اين حديث چنين آمده است: «اِنْ كانَ فِى يَدِكَ هذِهِ شىءٌ، فَاِنْ اِسْتَطَعْتَ اَلاّ تُعْلَمَ هذِهِ فَافْعَلْ; هرگاه در يك دست تو چيزى باشد و بتوانى كارى كنى كه دست ديگر با خبر نشود بكن».(2)

از اينجا روشن مى شود كه هرگاه كسى از اسرار ديگرى باخبر شود، نزد او امانت است اگر آن را افشا كند خيانت در امانت كرده، و سبب مى شود كه او گرفتار خسارات عظيمى شود، يا مقام و موقعيت اجتماعى او به خطر افتد و يا تنگ نظران و حسودان بر ضد او تحريك و بسيج شوند، و يا اراذل و اوباش در مال و عرض و ناموس او طمع ورزند.

به همين دليل در احاديث بالا خوانديم كه مى فرمود: «اسرار شما مايه خوشحالى شما است اگر آنها را كتمان كنيد، ولى اگر افشا كنيد مايه هلاكت شما است».

بنابراين انسان تا ممكن است بايد اسرار خود را به كسى نگويد و به تعبير ديگر سينه او صندوق سرّ او باشد، و اگر ضرورتى ايجاب كرد، يا بر اثر تصادفى ديگرى از آن آگاه شد، او بايد در حفظ اسرار بكوشد و نسبت به برادر مؤمنش خيانت نكند.

در مورد افشاى اسرار مذهب و مكتب در برابر متعصبان لجوج و كينه توز كه هيچ مذهب و مكتبى را تحمل نمى كنند، و هيچ فكرى غير از فكر قاصر خويش را به رسميت نمى شناسد نيز مطلب همين گونه است مخصوصاً در مورد فضائل ائمه معصومين(عليهم السلام) كه شنيدن آن براى دشمنان حسود و تنگ نظر سخت و سنگين است.

همچنين در مورد حفظ اسرار سياسى و نظامى كشور اسلام و افشاى آن كه گاه سرنوشت كشور اسلام را به خطر مى اندازد يا سبب مى شود خونهاى بى گناهان


1.اصول كافى، جلد 2، صفحه 225، حديث 14.

2.همان مدرك.

[371]

زيادى ريخته شود و اموال و آبروها و جان هايى بر باد رود، رازدارى از اهم وظائف، و افشاى اسرار از زشت ترين رذائل اخلاقى است، و ترك آن كيفر سنگينى دارد.

به همين دليل در احاديث گذشته خوانديم كه امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: «كسى كه چيزى از اسرار ما را فاش كند، همچون كسى است كه ما را عمداً به قتل رسانده نه به عنوان قتل خطا».

در حديث جالبى كه مرحوم علامه مجلسى در بحارالانوار نقل كرده است مى خوانيم كه خلاصه اش چنين است: دو نفر نزد على(عليه السلام) آمدند، يكى از آنها را مارى گزيده بود و ديگرى عقربى به او نيش زده بود، آنها سخت گريه مى كردند. على(عليه السلام)فرمود: اينها كيفر كارى را تحمل مى كنند كه انجام داده اند، آنها را به منزلشان بردند و دو ماه در ناراحت ترين حالات به سر مى بردند، سپس اميرمؤمنان على(عليه السلام) دستور داد آنها را نزد او حاضر كردند، فرمود: حالتان چگونه است؟ عرض كردند در سخت ترين درد و رنجها به سر مى بريم فرمود: از گناهى كه شما را به اينجا كشيده است توبه كنيد؟ و به او پناه بريد. عرض كردند اى اميرمؤمنان چه گناهى از ما سر زده است؟ امام رو به يكى از آنها كرد و فرمود: «اما تو آيا به خاطر دارى روزى فلان كس نسبت به سلمان فارسى به خاطر علاقه اش به ما بدگويى مى كرد ولى تو دفاع از او نكردى بى آنكه ترسى به جان و مال و فرزندان خويش داشته باشى، تنها نوعى شرمسارى مانع تو شد (كه نمى بايد بشود) اگر مى خواهى خداوند درد تو را درمان كند تصميم بگير كه بعد از اين هر كسى از دوستان ما بدگويى كرد و تو مى توانى ياريش كنى كوتاهى نكن مگر اين كه بر جان و مال و خانواده ات بترسى».

و به دومى فرمود: «آيا مى دانى چرا به اين وضع گرفتار شدى؟ آيا به خاطر دارى روزى قنبر من وارد مجلس يكى از حكام جور شد و تو در آنجا بودى و به احترام او برخاستى، حاكم جور به تو اعتراض كرد كه چرا در حضور من به قنبر احترام كردى؟ تو در پاسخ گفتى من چگونه به احترام او برنخيزم در حالى كه فرشتگان خدا بالهاى خود را در راه او مى گسترانند، و روى بال هاى فرشتگان راه مى رود. هنگامى كه اين