[249]

ولى با اين همه عهد و پيمان، گروهى از مشركان را كه نسبت به پيمان خود پايبند و وفادار بودند محترم مى شمرد، و به آنان تا پايان مدت پيمانشان مهلت مى دهد.

هنگامى كه استثناء اين گروه را در كنار لحن شديد آيات آغاز سوره توبه نگاه مى كنيم به اهميت وفاى به عهد در اسلام آشنا مى شويم و در ضمن اين استثناء نشان مى دهد كه اگر پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) عهد و پيمان گروه هاى ديگرى را الغا فرمود، تنها به اين دليل بوده است كه پيمان شكنى را آنان آغاز كرده اند، و گرنه دليلى نداشت كه پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) ميان آنها و ديگران فرقى بگذارد.

در آن روز چهار موضوع به وسيله على(عليه السلام) به همه مردم در مراسم حج اعلام شد:

1ـ الغاى پيمان هاى مشركان پيمان شكن.

2ـ عدم حق شركت مشركان در مراسم حج در سال آينده.

3ـ ممنوع بودن ورود مشركان به خانه خدا.

4ـ ممنوع بودن طواف افراد عريان و برهنه، كه در آن زمان در ميان عده اى معمول بود.

به هر حال با توجه به اين كه اين ماجرا بعد از فتح مكه واقع شد و مسلمانان بر تمام آن منطقه سلطه داشتند، و هيچ قدرتى توان مقابله با آنها را نداشت و در عين حال پيمان گروهى از مشركان، محترم شمرده شد روشن مى شود كه مسأله وفاى به عهد در هيچ شرايطى قابل اغماض و انكار نيست.(1)

جالب اين كه مدت پيمان اين گروه (كه طايفه بنى خزيمه بودند) ده سال از صلح حديبيه بود، كه در آن زمان حداقل هفت سال از آن باقى مانده بود، و مسلمين پيمان آنها را تا پايان آن مدت تحمل كردند، با اين كه مسأله شرك و موضع شديدى كه اسلام در برابر آن داشت، چيزى بود كه مى بايست قاعدتاً در آن تحمل نشود.

* * *


1. شرح بيشتر پيرامون تفسير آيات نخستين سوره برائت را در جلد نهم پيام قرآن صفحه 288 به بعد مطالعه كنيد.

[250]

در ششمين آيه خطاب به همه مسلمانان كرده و مى فرمايد به پيمان الهى ـ هنگامى كه پيمان بستيد ـ وفا كنيد، و سوگندهايتان را بعد از تأكيد آن نشكنيد (وَأوفُوا بِعَهْدِ اللّهِ اِذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الاَْيْمانَ بَعْدَ تُوكيدِها...).

در اينكه مراد از عهدالله (پيمان الهى) در اين آيه چيست در ميان مفسران گفتگو است، بعضى آن را به معنى پيمان هايى كه مردم با خدا مى بستند يا بيعتى كه با پيغمبر او كرده بودند مى دانند در حالى كه بعضى ديگر تصريح كرده اند كه منظور همه پيمان ها با همه انسان ها يا با خدا و پيامبر(صلى الله عليه وآله) است، و بنابراين مفهوم عامى دارد، زيرا خداوند دستور داده است به آن عمل شود، بنابراين يك نوع پيمان الهى محسوب مى شود، و يا منظور پيمان هايى است كه در سايه نام خدا با افراد بسته مى شود، شبيه قسم هايى كه انسان به نام خدا نسبت به انجام تعهدى در برابر ديگران ياد مى كند.

به هر حال مفهوم آيه عام باشد يا خاص دليلى بر اهميت وفاى به عهد از ديدگاه اسلام و قرآن است.

جالب اين كه بعد از آن كه قرآن در اين آيه مسأله وفاى به عهد و سوگندها را مورد تأكيد قرار مى دهد، به دنبال آن مى فرمايد: «همانند آن زن (سبك مغز) نباشيد كه پشم هاى تابيده خود را پس از محكم شدن، وا مى تابيد (شما هم نسبت به سوگندهايتان چنين نباشيد) و سوگند (و عهد) خود را وسيله خيانت و فساد قرار ندهيد (وَ لا تَكُونُوا كَالَّتِى نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّة اَنْكَاثاً تَتَّخِذُونَ اَيْمانَكُمْ دَخَلا بَيْنَكُمْ).

از اين تعبير چنين استفاده مى شود كه عدم پايبندى به سوگند و عهد و پيمان نوعى سبك مغزى و حماقت است. و همچنين استفاده از پيمان ها و سوگندها براى خيانت و تقلب و فساد.

دليل آن هم روشن است، اگر اركان وفاى به عهد و پيمان در جامعه متزلزل شود، همه در آتش بى اعتمادى خواهند سوخت و پيمان شكنان در واقع تيشه بر ريشه خود مى زنند، كارى كه هيچ عاقلى نبايد مرتكب آن شود.

و از آنجا كه گاهى افراد و گروه هاى قوى تر به خود اجازه مى دهند كه به بهانه هاى

[251]

واهى پيمان خود را بشكنند، و خود را از زير بار تعهدات فردى و اجتماعى برهانند قرآن مجيد با جمله «اَنْ تَكُونَ اُمَّةٌ هِىَ اَرْبى مِنْ اُمَّة» در ذيل آيه بالا اشاره به اين حقيقت كرده و مى گويد: اگر گروهى جمعيتشان از گروه ديگر بيشتر است، مبادا پيمان خود را بشكنند، (چرا كه) آنها نيز سرانجام گرفتار زيان و خسران خواهند شد، و ديگران به هنگام قوت و قدرت با آنها همان معامله خواهند كرد كه آنها با افراد ضعيف تر انجام دادند.

اين آيه نه تنها پيمان هاى فردى بلكه پيمان هاى جمعى و جهانى را نيز در بر مى گيرد، و تعبير «اَنْ تَكُونَ اُمَّةٌ هِىَ اَرْبى مِنْ اُمَّة» اشاره به همين است.

* * *

 

در هفتمين آيه بعد از اشاره به سرگذشت دردناك اقوام پيشين و بخشى از نقاط ضعف و انحراف آنها اشاره به دوگناه مهم آنها مى كند مى فرمايد: (آنها افراد پيمان شكن بودند) و ما براى اكثر آنها عهد و پيمان ثابتى نيافتيم بلكه اكثر آنها را فاسق و خارج از اطاعت فرمان يافتيم (وَ ماوَجَدْنا لاَِكْثَرِهِمْ مِنْ عَهْد وَ اِنْ وَجَدْنا اَكْثَرَ هُمْ لَفاسِقِينَ).

اين عهد و پيمان عمومى كه خداوند از امت هاى پيشين گرفته بود و اكثرشان آن را شكستند، و نسبت به آن وفادار نماندند كدام عهد و پيمان بوده است در ميان مفسران در اين زمينه گفتگو بسيار است، گاه گفته مى شود منظور عهد و پيمان فطرى است كه خداوند به حكم آفرينش فطرت از همه بندگان خود گرفته است كه بر مسير توحيد و تقوا ثابت قدم بمانند، به علاوه هنگامى كه به آنها عقل و هوش و چشم و گوش داد مفهومش اين بود كه وظيفه دارند چشم و گوش خود را باز كنند و درهاى عقل و هوش را به روى حقايق بگشايند و در برابر آن تسليم باشند.

و نيز ممكن است اشاره به عهد و پيمان هايى باشد كه پيامبران در آغاز دعوت خود از مردم مى گرفتند، ولى بسيارى آن را در آغاز مى پذيرفتند و سپس مى شكستند.

[252]

و ممكن است اشاره به همه پيمان هاى بالا اعم از فطرى و تشريعى باشد.

به هر حال آيه بالا گواه بر اين حقيقت است كه مسأله پيمان شكنى و عدم پايبندى به عهدها، يكى از عوامل مؤثّر بدبختى همه امت ها بوده است، همان گونه كه در دنياى امروز نيز چنين است تا ضعيف و ناتوانند طرفدار عهد و پيمانند و همين كه قدرتمند شدند عهد و پيمانى را به رسميت نمى شناسند، و زور و قلدرى معيار رابطه آنها با ديگران است.

* * *

 

در هشتمين و آخرين آيه مورد بحث بعد از ذكر بخشى از جنايات يهود و عوامل آن مى فرمايد: آيا هر بار آنها عهد و پيمانى با خدا و پيامبر(صلى الله عليه وآله) بستند جمعى از آنان، آن را دور نيفكندند و با آن مخالفت نكردند، آرى اكثر آنها ايمان نمى آوردند (و اين پيمان شكنى نيز بخشى از كفر و بى ايمانى آنها را تشكيل مى دهد) (اَوَ كُلَّما عاهَدُوا عَهْداً نَبَذَهُ فَرِيقٌ مِنْهُمْ بَلْ اَكْثَرُهُمْ لا يُؤمِنُونَ).

از يك سو از آنها پيمان گرفته شده بود كه به پيامبر موعود كه بشارتش در تورات آمده است ايمان بياورند، نه تنها ايمان نياوردند بلكه پيمانى را كه با پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) هنگام هجرت به مدينه بستند كه لااقل به دشمنان آن حضرت نپيوندند، آن را نيز شكستند، و مخصوصاً در جنگ احزاب آشكارا با مشركان مكه هم صدا شدند، و برضد اسلام و مسلمين موضع گرفتند.

اين شيوه ديرينه يهود است كه غالباً به عهد و پيمان خود وفادار نيستند، و هرزمان گوشه اى از منافعشان به خطر بيفتد، تمام عهدها را به دست فراموشى مى سپرند.

هم اكنون صدق گفتار قرآن را در عصر و زمان خود در پيمان هايى كه صهيونيست ها مى بندند مشاهده مى كنيم كه هر وقت منافعشان به خطر بيفتد، عهدنامه هايى را كه چند روز يا چند ماه پيش با مخالفان خود امضا كرده اند رسماً زير پا مى گذارند، و حتى به معاهدات بين المللى در زمينه روابط ملت ها و مصوّبات

[253]

مجامع جهانى كه به آن پيوسته اند و آن را جزء آن مى دانند توجه نكرده و آن را به كلى فراموش مى كنند و هميشه از بهانه هاى واهى و سست كه همه جا مى توان به آن دست يافت براى پيمان شكنى خود متشبّث مى شوند.

اين مسأله در عصر و زمان ما به قدرى روشن است كه بعضى از مفسران(1) آيه فوق را از آيات اعجازآميزى مى دانند كه در آن خبر از آينده اى دور داده شده است و گويى به هنگام نزول آيه پيمان شكنى هاى يهود عصر ما در برابر چشمان پيامبر(صلى الله عليه وآله)بوده است.

آنها پيمان هاى زيادى با پيامبرشان موسى(عليه السلام) و پيامبران بعد از او داشتند، و پيمان هايى هم با پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) ولى به هيچ كدام وفادار نماندند.

تعبير به فريق (گروه) در آغاز آيه، و تعبير به اكثر در پايان آن نشان مى دهد كه منظور از فريق در اينجا اكثريت جمعيت پيمان شكن بنى اسرائيل است و نيز اين تعبير نشان مى دهد كه پيمان شكنى و عدم ايمان رابطه نزديكى با هم دارند.

* * *

 

تعبيرات آيات بالا به خوبى نشان مى دهد كه وفاى به عهد و پيمان در تعليمات اسلام جايگاه رفيعى دارد، يكى از نشانه هاى ايمان و همطراز تقوا و همسنگ امانت است و به قدرى اهميت دارد مسلمان و غير مسلمان در آن يكسان است، يعنى هنگامى كه انسان با شخص يا گروهى عهد و پيمان ببندد، بايد به آن پايبند باشد خواه طرف او مسلمان مؤمنى باشد يا كافرى فاسق، مادام كه او به عهدش وفادار است بايد ما هم وفادار باشيم. و نيز نشان مى دهد كه يكى از مهمترين عوامل بدبختى انسان پيمان شكنى و عدم وفاى به عهد است.

* * *

 


1.تفسير مراغى، جلد اول، صفحه 177.

[254]

وفاى به عهد در روايات اسلامى

در احاديث اسلامى در زمينه وفاى به عهد تعبيرات بسيار مهم و جالبى ديده مى شود كه بسيار پر معنى و آموزنده است.

در اينجا گلچينى از آن احاديث را در اختيار خوانندگان عزيز قرار مى دهيم:

1ـ پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) در يك جمله كوتاه مى فرمايد: «لا دِينَ لِمَنْ لا عَهْدَ لَهُ; كسى كه پايبند عهد و پيمان خود نيست دين ندارد».(1)

اين تعبير نشان مى دهد كه اگر تمام دين را در وفادارى نسبت به خالق و خلق خلاصه نكنيم حداقل يكى از اركان مهم دين، وفاى به عهد است. و لذا در تعبير ديگرى از اميرمؤمنان على(عليه السلام) آمده است: «اَصْلُ الدِّينِ اَداءُ الاَْمانَةِ وَ الْوَفاءِ بِالْعُهُودِ».(2)

2ـ در حديث ديگرى از همان حضرت مى خوانيم: ما اَيْقَنَ بِاللّهِ مَنْ لَمْ يَرْعَ عُهُودَهُ وَ ذِمَّتَهُ; كسى كه رعايت عهد و پيمان خويش را نكند، به خدا يقين و ايمان پيدا نكرده است».(3)

زيرا پيمان شكنان، منافع خويش را در عصيان پروردگار جستجو مى كنند، و اين دليل بر آن است كه پايه هاى اعتقادشان نسبت به توحيد افعالى سست و متزلزل است.

3ـ در فرمان معروف مالك اشتر، از مهمترين مسايلى كه على(عليه السلام) بر آن تأكيد مى كند مسأله وفاى به عهد در برابر هر كس و هر گروه است، مى فرمايد: «وَ اِنْ عَقَدْتَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَ عَدُوِّكَ عُقْدَةً، اَوْ اَلْبَسْتَهُ مِنْكَ ذِمَّةً فَحُطَّ عَهْدَكَ بِالْوَفاءِ، وَ ارْعَ ذِمَّتَكَ بَالاَْمانَةِ، وَ اجْعَلْ نَفْسَكَ جُنَّةً دُونَ ما اَعْطَيْتَ فَاِنَّهُ لَيْسَ مِنْ فَرائِضِ اللّهِ شَىْءٌ النّاسُ اَشَدُّ عَلَيْهِ اِجْتِماعاً مَعَ تَفَرُّقِ اَهْوائِهِمْ وَ تَشَتُّتِ آرائِهِمْ مِنْ تَعْظِيمِ الْوَفاءِ بِالْعُهُودِ، وَ قَدْ لَزِمَ ذلِكَ الْمُشْرِكُونَ فِيما بَيْنَهُمْ دُونَ الْمُسْلِمِينَ لِمَا اسْتَوْبَلُوا مِنْ عَواقِبِ الغَدْرِ; اگر پيمان بين تو و دشمن بسته شد يا تعهد پناه دادن را به او دادى جامه وفا را بر عهد خويش بپوشان، و تعهدات خود را محترم بشمار، و جان خود را سپر تعهدات خويش قرار ده، زيرا هيچ يك از فرائض الهى نيست


1. بحارالانوار، جلد 69، صفحه 198، (حديث 26)

2. غررالحكم، حديث 1762.

3.غررالحكم، حديث 9577.

[255]

كه همچون وفاى به عهد و پيمان، مردم جهان با تمام اختلافاتى كه دارند، نسبت به آن اين چنين اتفاق نظر داشته باشند. حتى مشركان زمان جاهليت علاوه بر مسلمانان آن را مراعات مى كردند چرا كه عواقب پيمان شكنى را آزموده بودند».(1)

4ـ در حديث ديگرى از پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) چنين آمده است «اَقْرَبُكُمْ غَدَاً مِنِّى فِى الْمَوْقِفِ اَصْدَقُكُمْ لِلْحَدِيثِ وَ اَدّاكُمْ لِلاَْمانَةِ وَ اَوْفاكُمْ بِالْعَهْدِ وَ اَحْسَنُكُمْ خُلْقاً وَ اَقْرَبُكُمْ مِنَ النّاسِ; در فرداى قيامت در عرصه محشر كسى به من از همه نزديك تر است (كه داراى پنج صفت باشد) از همه راستگوتر، و امين تر، و وفاكننده به عهد، و از همه خوش اخلاق تر و نزديك تر به مردم باشد».(2)

5ـ در حديث ديگرى از اميرمؤمنان على(عليه السلام) درباره اهميت وفاى به عهد و عواقب شوم پيمان شكنى و عذر چنين آمده: «اَيُّهَا النّاسُ اِنَّ الْوَفاءَ تَوْأَمُ الصِّدْقِ، وَ لا اَعْلَمُ جُنَّةً اَوْقى مِنْهُ وَ ما يَغْدِرُ مَنْ عَلِمَ كَيْفَ الْمَرْجِعُ، وَ لَقَدْ اَصْبَحْنا فِى زَمان قَدْ اَتَّخَذَ اَكْثَرُ اَهْلِهِ الْغَدْرَ كَيْساً، وَ نَسَبَهُمْ اَهْلُ الْجَهْلِ فِيهِ اِلى حُسْنِ الْحِيْلَةِ، ما لَهُمْ قاتَلَهُمُ اللّهُ قَدْيَرَى الحُوَّلُ القُلَّبُ وَجْهَ الْحِيلَةِ وَ دُونَها مانِعٌ مِنْ اَمْرِ اللّهِ وَ نَهْيِهِ; اى مردم! وفا همزاد راست گويى است، سپرى محكم تر و نگهدارنده تر از آن سراغ ندارم، آن كس كه از قيامت آگاه است پيمان شكنى نمى كند (ولى متأسفانه) در زمانى به سر مى بريم كه اكثر مردم پيمان شكنى و حيله گرى را عقل مى پندارند و افراد نادان اين گونه اشخاص را اهل تدبير مى خوانند، چه مى گويند؟ خدا آنها را بكشد، چه بسا انسان روشن بين نسبت به تمام حوادث آينده آگاه است، و طريق مكر و حيله را به خوبى مى داند، ولى امر و نهى الهى مانع او است». (منظور امام در اينجا شخص خود او است).(3)

امام در اينجا از دگرگونى ارزش ها در عصر و زمان خويش شكايت مى كند كه چگونه بسيارى از مردم مكر و حيله و پيمان شكنى را تدبير مى پندارند، و تقوا و صدق و راستى و وفاى به عهد را نوعى ضعف حساب مى كنند.

و به گفته شاعر:


1.نهج البلاغه، نامه 53.

2. بحارالانوار، جلد 74، صفحه 150، حديث 82; تاريخ يعقوبى، جلد 2، صفحه 92.

3. نهج البلاغه، خطبه 41.

[256]

غاضَ الْوَفاءُ وَ فاضَ الْغَدْرُ وَ اتّسَعَتْ مَسافَةُ الْخُلْفِ بَيْنَ الْقَوْلِ وَ الْعَمَلِ

در عصر ما وفا كمياب شده و بىوفايى و پيمان شكنى فراوان گشته و فاصله ميان گفتار و عمل بسيار زياد شده».

6ـ در حديث ديگرى از امام باقر(عليه السلام) چنين آمده است: «ثَلاثٌ لَمْ يَجْعَلِ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لاَِحَد فِيهِنَّ رُخْصَةً اَداءُ الاَْمانَةِ اِلَى البَرِّ وَ الْفاجِرِ، وَ الْوَفاءِ بِالْعَهْدِ لِلْبَرَّ وَ الْفاجِرِ، وَ بِرُّ الْوالِدَيْنِ بَرَّيْنِ كانا اَوْ فاجِرَيْنِ; سه چيز است كه خداوند به احدى اجازه مخالفت با آن را نداده است; اداى امانت خواه صاحب امانت انسان نيكوكارى باشد يا بدكار، و وفاى به عهد، خواه طرف مقابل نيكوكار باشد يا بدكار، و نيكى به پدر و مادر خواه آن دو نيكوكار باشند يا بدكار».(1)

همين مضمون در جاى ديگر از امام صادق(عليه السلام) نيز نقل شده است.(2)

اين حديث به خوبى نشان مى دهد كه در قانون وفاى به عهد و اداى امانت و نيكى به پدر و مادر هيچ گونه استثنايى وجود ندارد.

7ـ در حديث ديگرى امام(عليه السلام) عهد و پيمان را همچون طوقى بر گردن انسان مى داند مى فرمايد: «اِنَّ الْعُهُودَ قَلائِدٌ فِى الاَْعْناقِ اِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ فَمَنْ وَصَلَها وَصَلَهُ اللّهُ، وَ مَنْ نَقَضَها خَذَلَهُ اللّهُ; عهد و پيمان ها طوقى بر گردن انسان است تا روز قيامت، كسى كه آن را پيوند دهد (و به آن وفا كند) خداوند پيوند او را (با پاداشها و نعمتهايش) برقرار مى سازد، و كسى كه آن را بشكند، خداوند او را به حال خود رها مى سازد (تا در برابر حوادث روزگار درهم بشكند)».(3)

8ـ در حديث ديگرى آمده است كه شخصى به على بن الحسين امام سجاد(عليه السلام)عرض كرد: «اَخْبِرْنِى بِجَمِيعِ شَرايِعِ الدِّينِ; تمام اصول اسلام را (به طور فشرده) براى من بيان فرما».

امام در پاسخ كوتاهى فرمود: «قَوْلُ الْحَقِّ وَالْحُكْمُ بِالْعَدْلِ وَ الْوَفاءُ بِالْعَهْدِ; سخن حق گفتن، و داورى به عدالت كردن، و به عهد وفا نمودن است».(4)


1. اصول كافى، جلد 2، صفحه 162، حديث 15.

2. خصال، صفحه 140، حديث 118.

3.غررالحكم، حديث 3650.

4.سفينة البحار، ماده عهد.

[257]

9ـ در حديث كوتاه و پر محتوايى اميرمؤمنان على(عليه السلام) مى فرمايد: «اَشْرَفُ الْخَلائِقِ اَلْوَفاءُ; وفاى به عهد بهترين خلق و خوى انسان است».(1)

10ـ اين بحث را با حديث مهم ديگرى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) پايان مى دهيم (هر چند احاديث در اين زمينه بسيار فراوان است) فرمود: «اِذا نَقَضُوا الْعَهْدَ سَلَّطَ اللّهُ عَلَيْهِمْ عَدُوَّهُمْ; هنگامى كه مردم پيمان شكنى كنند خداوند دشمنانشان را بر آنان مسلط مى سازد».(2)

* * *

 

در روايات بالا حقائق مهمى درباره اهميت وفاى به عهد و آثار عميق آن در زندگى فردى و اجتماعى انسان آمده به گونه اى كه وفاى به عهد به عنوان «اساس دين» و «نشانه يقين» و «سبب قرب به پيامبر در روز رستاخيز» و «سپر مهم در برابر حوادث اجتماعى» شمرده، اضافه بر اين روايات اسلامى تصريح دارد كه وفاى به عهد يك قانون جهان شمول است و مسلمان و كافر را در بر مى گيرد. وفاى به عهد سبب «سر بلندى و پيروزى» و پيمان شكنى سبب «محروميت از الطاف الهى» مى شود.

 

1ـ آثار فردى و اجتماعى وفاى به عهد

پيش از اين نيز گفته شد كه تمام پيشرفت هاى علمى و فرهنگى و اقتصادى كه نصيب انسان ها شده است مولود زندگى اجتماعى آنها است، تجارب به هم مى پيوندد، افكار به يكديگر ضميمه مى شود و صنايع و تمدنها دست به دست هم مى دهند و حركتى عظيم در جوامع انسانى پديد مى آيد.

اگر انسانها جدا از هم مى زيستند طبعاً هر كسى مختصر تجربه زندگى خويش را با خود به گور مى برد و همه افراد دائماً در جا مى زدند نه تحوّلى بود و نه پيشرفتى، نه تمدنى و نه فرهنگى و درست به همين دليل اسلام بيشترين اهميت را براى استحكام پيوندهاى اجتماعى قائل شده است و به يقين هر چيزى كه كمك به


1.غررالحكم، حديث 2859.

2. بحارالانوار، جلد 97، صفحه 46، حديث 3.

[258]

تقويت اين پيوندها كمك كند از نظر اسلام مطلوب و هر چيزى كه سبب تضعيف آنها گردد منفور است.

بديهى است نخستين چيزى كه سبب تقويت اين پيوندها و در نتيجه از شرايط عمده تعاون و همكارى اجتماعى است همين مسأله پيمانها و عهدها است، اگر مسأله وفاى به عهد و ميثاقهاى فردى و بين المللى حتى براى يك روز كنار گذاشته شود شيرازه زندگى بشر از هم گسسته مى شود و پيشرفت جامعه انسانى عملا متوقف مى گردد. به همن دليل در حديثى از امام اميرمؤمنان على(عليه السلام) مى خوانيم كه فرمود: «لاتَعْتَمِدْ عَلى مَوَدَّةِ مَنْ لا يُوفِى بِعَهْدِهِ; به دوستى كسى كه پايبند به عهد خويش نيست اعتماد مكن».(1)

اصولا مى توان ميزان موفقيت افراد را در زندگى به ميزان پايبندى او به عهدهايش ارزيابى كرد، آن ها كه وفادارترند عزيزترند. اميرمؤمنان على(عليه السلام) در سخن ديگرى مى فرمايد: «اَلْوَفاءُ حِصْنُ السُّؤدَدِ; وفاى به عهد قلعه (محكم) بزرگى و شخصيت است».(2)

در نقطه مقابل آن اگر پيمان شكنى ها در سطح جامعه اى گسترش يابد همه نسبت به يكديگر بدبين و بى اعتماد مى شوند و رشته اتحاد آنها پاره مى گردد و به آسانى در برابر دشمن زانو مى زنند، از همين رو در حديثى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) آمده است: «اِذا نَقَضُوا الْعَهْدَ سَلَّطَ اللّهُ عَلَيْهِمْ عَدُوَّهُمْ; هرگاه مسلمانها عهد و پيمان را بشكنند دشمن بر آنها مسلط مى گردد».(3)

وفاى به عهد سرمايه هاى ديگران را به سوى انسان سرازير مى كند، و حتى در جهات مادى زندگى او رونق مى گيرد به همين دليل تمام دولتهاى جهان براى اينكه بتوانند از رونق اقتصادى خوبى برخوردار گردند سعى مى كنند به عهد و پيمانهاى خود پايبند باشند و الاّ منزوى خواهند شد، حتى در كشورهايى كه انقلاب رخ مى دهد و نظام جامعه به كلى دگرگون مى شود هنگامى كه انقلابيون زمام كشورى را


1. غررالحكم، حديث 10290.

2.غررالحكم، حديث 1044.

3.بحارالانوار، جلد 97، صفحه 46، حديث 3.

[259]

به دست مى گيرند اعلام مى كنند كه بر تمام عهد و پيمانهايى كه نظام پيشين داشته است وفادارند، هر چند عهد و پيمانها بر خلاف سليقه و تشخيص آنها باشد چرا كه اگر راهى جز اين بروند اعتماد بين المللى را از دست خواهند داد، اين مسأله درباره افراد و اشخاص نيز صادق است. اضافه بر اينها اصل عدالت كه از بديهى ترين اصول اخلاقى اجتماعى است بدون وفاى به عهد و پيمان در جوامع انسانى پياده نمى شود و پيمان شكنان در صف ظالمان و جبارانند و هر انسانى با فطرت خداداد خويش چنين افرادى را ملامت و سرزنش و تحقير مى كند و اين نشان مى دهد كه لزوم وفاى به عهد يك امر فطرى است.

 

2ـ سرچشمه هاى وفادارى و پيمان شكنى

از آنجا كه شناخت انگيزه هاى صفات برجسته و همچنين رذائل اخلاقى تأثير مهمى بر تحصيل فضائل و درمان رذائل دارد، سزاوار است در اينجا به سراغ انگيزه هاى وفادارى و پيمان شكنى برويم.

بى شك ايمان راستين و اعتقاد به توحيد افعالى خداوند يكى از اسباب وفادارى و پايبند بودن به عهد و پيمانهاست چرا كه پيمان شكنان براى منفعت عاجل به سراغ اين كار زشت مى روند و قدرت و رازقيّت خداوند و وعده هاى او را به فراموشى مى سپارند، از همين رو اميرمؤمنان على(عليه السلام) در سخنان كوتاه و نورانيش مى فرمايد: «مِنْ دَلائِلِ الاِْيمانِ الْوَفاءُ بِالْعَهْدِ; يكى از نشانه هاى ايمان وفاى به عهد است».(1) در حديث ديگرى از همان حضرت مى خوانيم: «ما اَيْقَنَ بِاللّهِ مَنْ لَمْ يَرْعَ عُهُودَهُ وَ ذِمَّتَهُ; كسى كه به عهد و پيمانش وفادار نيست ايمان به خدا نياورده است».(2)

از اين گذشته شخصيت درونى ذاتى انسان انگيزه ديگرى بر وفادارى است افراد با شخصيت هرگز به خود اجازه پيمان شكنى نمى دهند و پيمان شكنى را نشانه ضعف و زبونى و فقدان شخصيت مى شمرند، به همين دليل اميرمؤمنان على(عليه السلام)


1. غررالحكم، حديث 9414.

2. غررالحكم، حديث 9575.

[260]

وفادارى را يكى از نشانه هاى نيكان و پاكان مى شمرند مى فرمايد: «بِحُسْنِ الْوَفاءِ يُعْرَفُ الاَْبْرارُ; نيكان را به وسيله حسن وفادارى مى توان شناخت».(1)

جهل و بى خبرى و غفلت از آثار شوم پيمان شكنى درباره فرد و جامعه، يكى ديگر از عوامل تن در دادن به اين رذيله اخلاقى است درست مانند كسى كه غذاى به ظاهر شيرين اما در باطن مسموم به زهر كشنده را با ميل و اشتها مى خورد و از عاقبت كار خبر ندارد.

آنها كه از عقل و خرد بيشترى بهره مندند و آثار نيك وفادارى و زيانهاى پيمان شكنى را به خوبى درك مى كنند هرگز از آن فضيلت اخلاقى دست بر نمى دارند و به اين صفت رذيله تن در نمى دهند چنانكه اميرمؤمنان على(عليه السلام)مى فرمايد: «اَلْوَفاءُ حِلْيَةُ الْعَقْلِ وَ عَنْوانُ النُّبْلِ; وفادارى زينت خرد و بيانگر نجابت و فضيلت آدمى است».(2)

 

طرق درمان پيمان شكنى

از آنچه در بحث گذشته (بحث انگيزه ها) آمد هم طرق به دست آوردن فضيلت اخلاقى وفادارى را مى توان شناخت و هم راههاى درمان ناپايبندى به عهد و پيمان را.

افراد پيمان شكن اگر واقعاً در صدد اصلاح خويش برآمده باشند بايد قبل از هر چيز به تقويت پايه هاى ايمان خويش بپردازند چرا كه دانستيم پيمان شكنى از آثار ضعف ايمان و يا فقدان آن است اگر سطح معرفت آنها درباره خداوند بالا برود و همه چيز را به دست با كفايت او بدانند هرگز براى تحصيل مال و مقام و جاه و جلال دست به دامن اين صفت رذيله نمى زنند.

همچنين اگر در آثار شوم آن مطالعه كنند كه اين كار گرچه در كوتاه مدت ممكن است سودى به همراه داشته باشد ولى در دراز مدت سبب سرشكستگى و


1. غررالحكم، جلد 1، صفحه 337، حرف الباء، حديث 153.

2.غررالحكم.

[261]

بى اعتبارى و بى آبرويى در ميان دوستان و آشنايان و در كل جامعه مى شود و بزرگترين سرمايه هاى خويش يعنى اعتماد مردم را به كلى از دست مى دهد، هم در پيشگاه خالق رو سياه است و هم در برابر خلق خدا، و نمونه هاى عينى آن در زندگى روزمره و در تمام طول تاريخ در برابر چشمان ما قرار دارد. آرى هرگاه انسان در اين امور بينديشد به يقين توان ترك اين رذيله را پيدا خواهد كرد. همين مضمون در حديثى از على(عليه السلام) نقل شده كه فرمود: «وَالْخُلْفُ يُوجِبُ الْمَقْتَ عِنْدَاللّهِ وَ عِنْدَ النّاسِ; پيمان شكنى موجب خشم خداوند و خشم مردم مى شود».(1)

به همين دليل در بسيارى از جوامع كه خبرى از دين و ايمان به خدا نيست سازمان ها و شركتهايى ديده مى شوند كه مى كوشند قراردادها و پيمانهاى خود را با دقت اجرا كنند و گاه حتى فراتر از آن مى روند چرا كه راه بدست آوردن اعتماد مراجعين و در نتيجه جلب توجه و درآمد بيشتر را در اين كار ديده اند و به راستى مطلب هم چنين است.

 

اقسام عهد و پيمان

عهد انواع و اقسامى دارد و از يك نظر مى توان آن را به سه قسم تقسيم كرد:

1ـ عهد با خدا 2 ـ عهد با مردم 3 ـ عهد با خويشتن.

در عهد با خداوند بسيارى از فقهاء در كتب فقهى خود در كنار مباحث نذر، بحث عهد را عنوان كرده اند و اگر كسى با خدا عهدى كند و صيغه عهد را بخواند مثلا بگويد: «عاهَدْتُ اللّهَ اَنَّهُ متى شَفانِى اللّهُ اَصومُ ثَلاثَةَ اَيّام اَوْ اَتَصَدَّقُ بِكُذا وَ كَذا; با خدا عهد كرده كه هرگاه مرا از بيمارى شفا دهد سه روز روزه مى گيرم يا فلان مقدار صدقه مى دهم» (صيغه عربى و يا فارسى تفاوتى ندارد) بر او واجب است كه به عهد خود وفا كند و اگر مخالفت كند كفّاره دارد و كفاره اش بنا بر مشهور كفّاره روزه خوردن ماه مبارك رمضان است.


1. نهج البلاغه، نامه 53 (عهدنامه معروف مالك اشتر).

[262]

بنابراين عهد و پيمان با خداوند نه تنها از نظر اخلاقى لازم الوفاء است بلكه از نظر فقهى نيز چنين است و مخالفت با آن كفّاره دارد.

حتى اگر انسان صيغه عهد را نخواند و تنها در دل نيت كند بهتر است به عهدى كه با خدا كرده وفا كند.

قرآن مجيد در مذمت گروهى از مؤمنان ضعيف الايمان يا منافق در ماجراى جنگ احزاب مى فرمايد: «وَ لَقَدْ كانُوا عاهَدُوا اللّهَ مِنْ قَبْلُ لا يُوَلُّونَ الاَْدْبارَ وَ كانَ عَهْدُاللّهِ مَسْئولا; آنها قبلا با خدا عهد و پيمان بسته بودند كه پشت به دشمن نكنند (ولى مخالفت كردند) و عهد الهى مورد سوال قرار خواهد گرفت».(1)

و در جاى ديگر مى فرمايد: «وَاَوْفُوا بِعَهْدِ اللّهِ اِذا عاهَدْتُمْ; و هنگامى كه با خدا عهد بستيد به عهد خود وفا كنيد» (بعضى از مفسران اين عهد را به معنى بيعت با پيغمبر و بعضى به معنى جهاد و بعضى به معنى سوگند با خدا و بعضى به معنى هر كارى كه به حكم عقل يا نقل بر او واجب است تفسير كرده اند.(2)

و عهد با مردم هرگونه قرارداد و پيمانى را شامل مى شود و چنانچه در قالب شرعيه و عقلائيه درآيد عمل به آن واجب است ولى عهدهاى يكطرفه مثل اينكه انسان با ديگرى عهد مى كند كه به او كمك كند اين گونه عهدها كه عهد ابتدايى ناميده مى شود و همچنين وعده هايى كه يك جانبه صورت مى گيرد وفاى به آن از نظر فقهى واجب نيست بلكه مستحب مؤكّد است ولى از ديدگاه اخلاق همه آنها محترم و لازم الوفا است وگرنه انسان از نيل به فضائل اخلاقى و مقامات عاليه انسانى باز مى ماند.

در بعضى از روايات وعده هايى كه انسان مؤمن به ديگرى مى دهد به منزله نذر شمرده شده هر چند كفّاره ندارد. امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: «عِدَةُ الْمُؤْمِنِ اَخاهُ نَذْرٌ لاكَفّارَةَ لَهُ فَمَنْ اَخْلَفَ فَبِخُلْفِ اللّهِ بَدَءَ وَ لِمَقْتِهِ تَعَرَّضَ وَ ذلِكَ قَوْلُهُ يا اَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ


1. احزاب، آيه 15.

2.تفسير فخر رازى، جلد 20، صفحه 106.

[263]

تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَاللّهِ اَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ; وعده اى كه مؤمن به برادر مؤمنش مى دهد نذر است هر چند كفاره ندارد، پس كسى كه با آن مخالفت كند با من مخالفت كرده و خشم خدا را سبب شده است و اين همان است كه در قرآن مى فرمايد اى كسانى كه ايمان آورده ايد چرا چيزى مى گوئيد كه عمل نمى كنيد اين كار موجب خشم عظيم خدا است كه سخن بگوئيد و عمل نمى كنيد».(1)

در حديث ديگرى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) نقل شده است فرمود: «مَنْ كانَ يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ الْيَوْمِ الاْخِرِ فَلْيَفِ اِذا وَعَدَ; كسى كه ايمان به خدا و روز قيامت دارد بايد به وعده خودش وفا كند».(2)

اما عهدهايى كه انسان با خودش كند عهدهايى است كه به هنگام خودسازى و در طريق تكامل صفات نيك و اعمال صالحه واقع مى شود و بسيار مؤثر و سازنده است. يك نمونه آن همان است كه عرفاى اسلامى آن را از گام هاى نخستين سير و سلوك مى شمارند و از آن بعنوان مشارطه كه به دنبال آن مراقبه و محاسبه قرار دارد ذكر مى كنند، و منظور از مشارطه اين است كه انسان در هر روز صبحگاهان با خودش عهد كند كه جز در مسير طاعت حق گام برندارد و از گناهان بپرهيزد و سپس در روز مراقب اعمال خويش باشد كه به اين شرط و عهد عمل كند و شامگاهان به محاسبه بپردازد كه آيا به اين شرط و عهدى كه با خود كرده عمل نمود يا نه!

افراد با شخصيت و صاحبان وجدان بيدار بى شك نسبت به اين گونه شرط و عهدها كه با خويشتن دارند حساسيت نشان مى دهند و به آسانى حاضر به شكستن آن نيستند.

بنابراين مى توان گفت كه پايبند بودن به عهدهايى كه انسان با خويشتن مى كند يكى از طرق تهذيب نفس و نيل به فضائل اخلاقى مى باشد.

* * *


1. اصول كافى، جلد 2، صفحه 36، حديث 1.

2. همان مدرك، صفحه 364، حديث 2.